نرو

گنجشککک کوچک من کجا میری مگه لونه نداری، مگه سر پناهت بده ،?یا که دچار عذابی ؟! از این لونه،! که تو این سرما قصد رفتن کردی! ؟کوله بارت رو بستی می خوای بری از کوچه ما ؟!میخوای لونه رو به کی بسپاری !!! به کدوم گرگ بیابون سپردی لونه ما رو!!! ؟؟؟ قراره کدوم گرگ شبستون بیاد و جات رو بگیره تو لونه واسه من !؟؟؟ گلکمم لونه بهتر از این گیرت نمیاد بری لونه ویرونه است یک حکم عاشقونه است لونه بی اشیونه است ، نرو لونه رو بی اشیونه نکن نزار هر گرگی به لونه عشقمون سر بزنه یک پنجه به دیواراش بکشه و بره، نرو گنجشککم نرو دورت بگردم نرو لونه عشقمون رو به این سادگی ویرونه نکن نرو جات خالیه تو لونه .....
دارم میبینم تو کدوم لونه جا گرفتی ،نمیدونم اونم تو سرمای زمستون بی آشیونه میکنی مثل من !!!یا که پای عهد و وفات میمونی این بار؟! دلم گرفته ازت لونه رو بی اشیونه کردی هر گرگی از در اومد یک دست و پنجه ای کشید به دیواری عشق ما ،و همه به من خندیدین و گفتن اون جاش خوبه تو لونه جدیدیش؛ چرا تو هنوز تو این بیقوله موندی و سر میکنی با دیوارای خط خطی شده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
کاشک با منم یکم از این مهر و فا رو داشتی تا بتونم حد اقل تو نبودنت دلم رو گرم بکنم با خاطراتت ؛ولی حالا من موندم و این لونه و یک اسمون بزرگ که امید من به یک ستارشم نیست![]()
زمین قشنگه باران...

ببار باران زمین جای قشنگی است کی میگه زمین قشنگ نیست زمین جای قشنگیه واسه دورویی واسه رنگارنگ بودن واسه تندیهامون واسه دلشکستنامون و اسه همه اینا زمین جای قشنگیه کی گفته زمین بی وفا است ای مردم زمین مگه همه ما به عهد خودمون وفا کردیم که میگیم بارون نیا پیش زمین . زمین قدر وفا نمیدونه قسم به بال شاپرک که زمین بهتر از ما قدر وفا رو میدونه و به اشکای اسمون نمیخنده بلکه بستری گرم میشه واسه اسمون اما ما چی نه تنها به اشکای هم میخندیم و اشکای هم رو پاکم نمیکنیم بلکه یک خنجر بر میداریم و جای پای اشکا رو رو ی صورت هم خط میکشیم .
زمین قشنگه ،زمین عزیزه ،زمین دلگیره، زمین دلخوره ،از این همه دو رویی که بالاش انجام میدن ، زمین رنگا رنگه اما نه مثل رنگا رنگ بودن ما ؛زمین رنگاش قشنگه زمین هر رنگش یک دنیا شعره واسه عاشقا ،امآ رنگای ما چی ؟؟؟ رنگای ما همه بدیه ...... ولی کدوم قشنگتره زیبای و احساسی که رنگای زمین دارن؟؟؟
یا رنگا و احساسات پلیدی که پشت زیبای رنگای ما است...........!!!!!!!
اره من ادمم ولی کاش زمین بودم تا جایی برای همه خوبی ها و بدی ها داشتم و دلم خیلیل بزرگ بود کاشگ زمین بودم........


باران
پرندگان در باران می رقصند و همراه باران شعر عشق را از سر می گیرند وبوسه های ناب و بی پایان خود را به زمین می سپارند ایا میان اینان کسی هست که بتواند بوسه مرا به اسمان ببرد این بار نمیخواهم بوسه ام را فقط معطوف به زمین کنم بلکه میخواهم بوسه ام به اسمان برود و ملکه همه ابرهای باران زا شود و همه از او پیروی کنند تا برای همیشه باران بوی لطافت و زیبایی را بدهد و دیگر کسی قصد نکند جلوی ریزش باران را بگیرد و از امدنش دلگیر شود بلکه بگویند کاشک بیشتر ببارد تا همه زمین از عشق و محبت سیراب گردد .و از کسالت و خشکی و خستگی بیرون بیاید؛واز دشمنی با یک دیگر دست بردارند و گل رز بوی واقعی خود را بدهد و از بویدن ان دیگر سیر نگردیم

مادرم روزت مبارک

دوستتت دارم در اندازه ای که هیچ کلمه یا واژه ای نمیگنجد

دلكم

دلي دارم چو شيرين لبان شيرين بر لب ،
دلي دارم به همراه ميخانه ز باده لبريز گشته
دلي دارم كه زباده ومي شكسته، وز ناله ها فزون گشته
دلي دارم كه سكوتش همزاد فرياد ميخانه است
دلي دارم كه تبسمش به رنگ مي در ساغر است

خدايا

خدایا سرده این پایین
ُدستای این عشاق زسرمای این دنیا دیگه رو به زواله،
بگیر دستای سرد ما رو تو این دنیای وانفسا،
که گرمی دستاتت بگیرن سرما این دنیارو،
خدایا دنیا قشنگ میشه با گرمی دستای تو

عاشقی را اموخته ام، عشق را حس میکنم می شناسم، اری دوست داشتن یک معنی عشق ورزیدن است .اما این دوست داشتن نیز خود معنایی جدا دارد ،اری من عاشق بودن را از کبوتر یاد گرفته ام، کبوتری که با تمام وجود عاشق لانه اش است و برای بقای لانه و فرزندانی که دارد حاضر است جان خود رانيز از دست بدهد ،اری عشق این است از خود گذشتن به خاطر کسی که دوستش داریم ،اری دوست داشتن و عشق هرگز از یک دیگر جدا نیستن .اگر ما کسی رادوست نداشته با شیم پس نمی توانیم عاشق بودن را تجربه کنیم.، اما ما باید بدانیم که دوست داشتن با ترحم و عادت کردن فرق دارد اینها به یکدیگر شبیه اند اما یکی نیستن ؛؛اگر ما به کسی ترحم داشته باشیم نمی توانم به اوعشق بورزیم چون احساس ترحم ما بر انگیخته شده و هنگامی که حس ترحم ما بر انگیخته می شود حس دوست داشتن و عشق ما سکوت میکند ولی بعضی مواقع ما اشتباه می کنیم و احساس می کنیم طرف را دوست داریم اما ما به او ترحم می کنیم .،به خاطر چیزی که ندارد ،اما عادت کردن بد تراز ترحم است و بیشتر ما به یک دیگر عادت می کنیم ، ما عادت می کنیم هرروز همدیگر را ببینیم و هرروز به یکدیگر بگوییم دوستت دارم اما اینها همه بر روی عادت هستند چون وقتی می خواهیم کاری را انجام بدهیم برای ان شخص نمی توانیم وبه هزار دلیل عقل ما آن را رد می کنه ولی اگه بخواهیم کاری بکنیم برای یک شخص و بدون پرسش از عقلمان باشد ان دوست داشتن است یعنی بیشتر از عقلمان از احساسمان تبعيت كنيم
چشم عاشق
چشام رو میبندم تا کسی عشق داخلش رو نبیند، چشام رو دیگه به چشمات نمیدوزم ،تا نکنه به عشقی که هنوز بهت دارم پی ببری، چشمات هنوزم برام معنی زندگیه ،دیگه تو چشای تو ،دیگه منی وجود نداره؛ انگاری جای من رو تو چشای تو یکی دیگه گرفته؛ یا شایدم دیگه کسی وجود نداره!؟ و فقط خودتی! اره دیگه کسی وجود نداره فقط خودتی؛ دیگه نمیخوام به چشات خیره بشم و تا اسمون برم ،دیگه نمیخوام به چشات زول بزنم و بفهمم که جادو شدی و همه چیز رو از یاد بردی، و دیگه چیزی به خاطر نمیاری و دیگه از اون چشای شاد پر شور هیچ اثری نمونده دیگه تو چشات عشق به زندگی موج نمیزنه .... پس اون چشمها کجان ؟؟؟

باد لبخند را ببر
ای باد من را بیاد داری ،!آری من همانم که هنگامه ناله و سوزش صورت خود را مهمان دستان سرد و مهربان تو می کردم تا ان را نوازش کنی و همه آثار تلخ دنیا را از روی ان بزدایی ؛ اما این بار نیامده ام که ناله هایم ، اشکهایم مهمان تو باشند وآنها را با خود ببری و اثری از انها بجا نگذاری ،؛آری این بار نیامده ام که اشکهایم را به تو بسپارم این بار امده ام که لبخندم را به تو بسپارم و در همه دنیا آن را پخش کنی تا همه بخندند به دنیا و بر این چرخ گردون یک دهن کجی کرده باشيم ؛
امده ام که لبخندم را به تو بسپارم تا بدانی که ما انسانها بجز گریه کار دیگری نیز بلدیم و آن خندیدن است، وبه بازی گرفتن این دنیا است و بگویم که چیزهایی وجود دارد که باعث خوشحالی ما می شود ، اری شاید همان چیزهای که باعث گریه ما می شوند می توانند نیز باعث خنده ما گردند
من از تبار تو هستم ...

ای کوهی که قبلا عریان بودی وحالا چمنی سبز به تن کرده ای؛ تویی که رودی در زیر پا داری، تویی که درختان بسیار داری و درختانت هنوز عریانند و هنوز لباسهای گلیشان را به تن نکرده اند و در دامنت گلهای بسیار زیبایی داری .

صدا
دخترک
سلام
رفتی من ماندم
من عاشق تو بودم اما ندانستی یا نخواستی بدانی؛هنگامی که فهمیدی بعد از مدتی دیگر عشق من را نخواستی ،ولی این را بدان که من هنوز عاشق عشق تو هستم باور کن، باور کن که بعد از تو دیگر کسی نمی تواند جای عشق تو را بگیرد در قلبم ،هرچند که تو عشقم را به من پس دادی و قلبت رو از من گرفتی ولی هنوز قلب من با عشق تو لبریزه ولی هنوز جای پای تو رو قلبم مونده و این رد پای تو داغی شده روی دلم ؛کاشک می توانستم برایت ارزو کنم تو نیز همچون من شوی و قلبت از عشق کسی لبریز گردد که تو را نمی خواهد، پیش تو باشد ولی دلش جای دیگر باشد ودلت را مثل دل من پر پر کند ؛ اما این قدر دوستت دارم که همیشه برایت ارزو کرده ام به تویی که قلب من را پر پر کردی لطف و مهربانی عطاکند وهمیشه عشقت را نزدت نگه دارد تا ندانی که بر سر دل عاشق من چه اوردی.
میدانم که عشقم را باور نکردی باور نکردی که من تو را به خاطر خودت دوست دارم، باور کن که من هنوز عاشق تو هستم با این که قلبم مملو از عشق توا ست ولی مرور خاطرات برایم سخت است هر چند که تو نمیدانی بر من چه میگذرد، اماهمیشه در خلوت گاه خود بر دل خود گریسته ام وبر دل خود نفرین کرده ام که از عشق کسی لبریز است که او را نمیخواهد ولی دوست دارم بدانی که که عشق تو تا وقتی که من زنده ام خانه دارد و ان خانه دل من است وهرگز ان را از خانه دلم بیرون نخواهم کرد
کاشکی میمردم هنگامی که تو دوستم داشتی یا حد اقل این گونه وانمود میکردی اگر میمردم دیگر کسی به این عشق چیزی نمي گفت و همه به خوبی از ان یاد میکردن وقتی که عشق یکی میمیرد همه میگویند چه عشقی و همه به خوبی از ان عشق یاد میکنند ولی عشق .....
ببخشید بچه ها مهربانی های شما باعث شده که اینجا خیلی چیزها بنویسم
![]()
شب
اربعین
سرهابه نیزه اند وپاهها پرآبله وگیسوان طفلی پریشان ومعجری شکسته ازکین وگونه ای نیلی ودامنی آتش گرفته وخاری دردست وگوشی ازفرط درد گوشواره هاراپس زده است.خاک های غم زینت آویزصورت های ماهان مهتابی اندوسلام برصورت های خاک آلوده ،سلام برامیدهای ناامیدشده ی زینب(س)،سلام برپاههای کودکی که ازهول ،خارهای بیابان بوسه گاه قدمهایش شد،سلام بردستهای ازکین قلم شده ،سلام برسرهای علم شده برنی ،سلام برحزن واندوه،سلام برمشک های پاره ،سلام برپیشانی های شکسته ،سلام برنگین وانگشتر،سلام برشبهای سرخ کربلا،سلام بردندان ولب ،سلام برپیراهن های پاره ،سلام برحنجره وگلو،سلام برآب ،سلام برخاک کربلا ، ،سلام برکاروان غم زده ی شام وسلام براشک واشکهای سرازیرشده ازچشمه های مدینه ،سلام برفاصله های بین الحرمین ،سلام برقامت های خم شده ،سلام برآه وسوزدل ،سلام برطاقت های فرسوده اززمان ،سلام وسلام براربعین
خیالهای خام
باصدای پای آب تاانتهابایدرفت آنجاکه باخشم به شانه های سنگی سنگ می خوردوزاویه های اعتراض رابی صدابه نمایش می گذاردوخودرادرنیستی پنهان می کندودیگرهیچ ،برکه هاخشک می شوندوقامت علف هاخموده ومن نیز ازقبل چون شاخه های خم شده بودم ،دیگرقامتم باهیچ موجی قصدقربت نداردوامواج نیزخودرابه فراموشی سپرده اند،انگارهمین دیروز است وامروزبه فرداشدن می رسدوخیالهای خام من دوباره بهانه ی برکه های آبی راازمن می خواهندوباران مرابه یادندارد؛آه ای باران دوش باتوچه خیالهایی رادردهلییزهای قلبم تاورای لحظه های یاس پیوندداده بودم وانگارباورهای تاول زده ام ازهرمان ،هبوط کرده بودوتوبازبرایم همان بارانی .......
باسلام از اینکه به وبلاگ من سر زدید ممنونم، هر وقت که دلم می گیره مینویسم و اینجا میزارم ،برای همین بیشتر شون غمگینن