من عاشق تو بودم اما ندانستی یا نخواستی بدانی؛هنگامی که فهمیدی بعد از مدتی دیگر عشق من را نخواستی ،ولی این را بدان که من هنوز عاشق عشق تو هستم باور کن،  باور کن که بعد از تو دیگر کسی نمی تواند جای عشق تو را بگیرد در قلبم ،هرچند که تو عشقم را به من پس دادی و قلبت رو از من گرفتی ولی هنوز قلب من با عشق تو لبریزه ولی هنوز جای پای تو رو قلبم مونده و این رد پای تو داغی شده روی دلم ؛کاشک می توانستم برایت ارزو کنم تو نیز همچون من شوی و قلبت از عشق کسی لبریز گردد که تو را نمی خواهد، پیش تو باشد ولی دلش جای دیگر باشد ودلت را مثل دل من پر پر  کند  ؛ اما این قدر دوستت دارم که همیشه برایت ارزو کرده ام به تویی که قلب من را پر پر کردی لطف و مهربانی عطاکند  وهمیشه عشقت را نزدت  نگه دارد تا ندانی که بر سر دل عاشق من چه اوردی.

  میدانم که عشقم را باور نکردی  باور نکردی که من تو را به خاطر خودت دوست دارم،  باور کن که من هنوز عاشق  تو هستم با این که قلبم مملو از عشق توا ست ولی مرور خاطرات برایم سخت است هر چند که تو نمیدانی بر من چه میگذرد، اماهمیشه در خلوت گاه خود بر دل خود گریسته ام  وبر دل خود نفرین کرده ام که از عشق کسی لبریز است که او را نمیخواهد ولی دوست دارم بدانی که  که عشق تو تا وقتی که من زنده ام خانه دارد  و ان خانه دل من است  وهرگز ان را از خانه دلم بیرون نخواهم کرد

کاشکی میمردم هنگامی که تو دوستم داشتی یا حد اقل این گونه وانمود میکردی اگر میمردم دیگر کسی به این عشق چیزی نمي گفت و همه به خوبی از ان یاد میکردن وقتی که عشق یکی میمیرد همه میگویند چه عشقی و همه به خوبی از ان عشق یاد میکنند ولی عشق .....

ببخشید بچه ها  مهربانی های شما باعث شده که اینجا خیلی چیزها بنویسم