من از تبار تو هستم ...

ای کوهی که قبلا عریان بودی وحالا چمنی سبز به تن کرده ای؛ تویی که رودی در زیر پا داری، تویی که درختان بسیار داری و درختانت هنوز عریانند و هنوز لباسهای گلیشان را به تن نکرده اند و در دامنت گلهای بسیار زیبایی داری .
من تو را می ستایم استواریت ،استقامتت ،محکم بودنت را همه این ها را می ستایم؛ من رودت را نیز می ستایم، رودی که همیشه در سفر است ، وبه همه جا میرود و با بازیگوشیهایش همه چیز را عوض می کند، و همه را به بازی می گیرد؛ من درختانت را می ستایم درختانی که ریشه به زمین دوانده اند و ریشه های محکمی در درون تو دارند و با تو ایستاده اند وهیچ کدام از مشکلات آنها را از بین نبرده است ؛.من از تبار تو هستم از تبار استواریت ،از تبار استقامت از تبار محکم بودنت اما من از تبار رودت نیز هستم از تبار آن رودی که همیشه در گذر است وهمه چیز را عوض می کند من از تبار درختانتم از تبارآن درختان که ریشه خود را رها نساختن اما ای کوه ناز من نمیتوانم همانند تو یک گوشه بمانم و سایه بانی برای همه باشم من نمیتوانم این گونه باشم، اگر در گوشه بمانم میمیرم مانند گلهای دامنت پژمرده میگردم من باید همانند رودت سفر کنم و به همه جا بروم تا شاد بمانم با بازیگویشیهایم همه را ببینم و بشناسم اما من ریشه خود را فراموش نمی کنم در هر کجای دنیا که باشم میدانم که ریشه در کدامین زمین دارم و باز
به نزد تو باز میگردم

+ نوشته شده در ساعت توسط روناک
|
باسلام از اینکه به وبلاگ من سر زدید ممنونم، هر وقت که دلم می گیره مینویسم و اینجا میزارم ،برای همین بیشتر شون غمگینن