دخترک
ای دل امشب بازتنهامانده ای ومن به دنبال رفیقکان سالهای آرزوهایم همچنان شب رابه روز وروزرادرشب جستجومی کنم وزندگی رادرلحظه های یاس درگروگذاشته بودم وتمام کلک های خیالم محال شد.همین که پلک هایم سنگینی خواب رارقم زدتورادرباورم دیگرباردرآغوش همان خیالهای همیشگی ام کشیدم ولی حیف باشلاق بادازخواب پریدم بازخیالی بیش نبودچه کنم من همان کودک بازی های کودکانه ام که درگذرزمان دخترک همسایه مان باعروسک هایش مرامهمان می کرد ومن همچنان باخیالهای آن بازی می کنم ودخترک همسایه دیگرنیست ومن همچنان منتظرم کی برگردد.........
+ نوشته شده در ساعت توسط سپهر
|
باسلام از اینکه به وبلاگ من سر زدید ممنونم، هر وقت که دلم می گیره مینویسم و اینجا میزارم ،برای همین بیشتر شون غمگینن