صدا
کوچه هاخالی شده ازنای ونی وتنهاصدای زنجره ی پیربه هواخواهی گوش های من کم کمکی سازی میزندودیگرهیچ نیست وخاموشی ازلبان سرخ تومرابه سکوت دعوت می کندوغافل ازآنکه من سالهاست خاموش شده ام وهنوزدلواپس لحظه های انتظارباتوبودنم .اگردوباره آمدی ازپس پرچین های همسایه مان مراصداکن وصدا ،صدا،صدا،آری صدای توخوب است وباردیگرباصدای توآرام خواهم گرفت، مثل برکه های خالی ازآب .......
+ نوشته شده در ساعت توسط سپهر
|
باسلام از اینکه به وبلاگ من سر زدید ممنونم، هر وقت که دلم می گیره مینویسم و اینجا میزارم ،برای همین بیشتر شون غمگینن