کوچه هاخالی شده ازنای ونی وتنهاصدای زنجره ی پیربه هواخواهی گوش های من کم کمکی سازی میزندودیگرهیچ نیست وخاموشی ازلبان سرخ تومرابه سکوت دعوت می کندوغافل ازآنکه من سالهاست خاموش شده ام وهنوزدلواپس لحظه های انتظارباتوبودنم .اگردوباره آمدی ازپس پرچین های همسایه مان مراصداکن وصدا ،صدا،صدا،آری صدای توخوب است وباردیگرباصدای توآرام خواهم گرفت، مثل برکه های خالی ازآب .......