ای باد من را بیاد داری ،!آری من همانم که هنگامه ناله و سوزش صورت خود را مهمان دستان سرد و مهربان تو می کردم تا ان را نوازش کنی و همه آثار تلخ دنیا را از روی ان بزدایی ؛ اما این بار نیامده ام که ناله هایم ، اشکهایم مهمان تو باشند  وآنها را با خود ببری و اثری از انها بجا نگذاری ،؛آری این بار نیامده ام که اشکهایم را به تو بسپارم این بار امده ام که لبخندم را به تو بسپارم و در همه دنیا آن را  پخش کنی تا همه بخندند به دنیا و بر این چرخ گردون یک دهن کجی کرده باشيم ؛

امده ام که لبخندم را به تو بسپارم تا بدانی که ما انسانها بجز گریه کار دیگری نیز بلدیم و آن خندیدن است، وبه بازی گرفتن این دنیا است  و بگویم که چیزهایی وجود دارد که باعث خوشحالی ما می شود ، اری شاید همان چیزهای که باعث گریه ما می شوند می توانند نیز باعث خنده ما گردند