عاشقی را اموخته ام، عشق را حس میکنم می شناسم، اری دوست داشتن یک معنی عشق ورزیدن است .اما این دوست داشتن نیز خود معنایی جدا دارد  ،اری من عاشق بودن را از کبوتر یاد گرفته ام، کبوتری که با تمام وجود عاشق لانه اش است و برای بقای لانه و فرزندانی که دارد حاضر است جان خود رانيز از دست بدهد ،اری عشق این است از خود گذشتن به خاطر  کسی که دوستش داریم ،اری دوست داشتن و عشق هرگز از یک دیگر جدا نیستن .اگر ما کسی رادوست نداشته با شیم پس نمی توانیم عاشق بودن را تجربه کنیم.، اما ما باید بدانیم که دوست داشتن با ترحم و عادت کردن فرق دارد اینها به یکدیگر شبیه اند اما یکی نیستن ؛؛اگر ما به کسی ترحم داشته باشیم نمی توانم به اوعشق بورزیم چون احساس ترحم ما بر انگیخته شده  و هنگامی که حس ترحم ما بر انگیخته می شود حس دوست داشتن و عشق ما سکوت میکند ولی بعضی مواقع ما اشتباه می کنیم و احساس می کنیم طرف را دوست داریم اما ما به او ترحم می کنیم .،به خاطر چیزی که ندارد ،اما عادت کردن بد تراز ترحم است و بیشتر ما به یک دیگر عادت می کنیم ، ما عادت می کنیم هرروز همدیگر را ببینیم و هرروز به یکدیگر بگوییم دوستت دارم اما اینها همه بر روی عادت هستند چون وقتی می خواهیم کاری را انجام بدهیم برای ان شخص نمی توانیم وبه هزار دلیل عقل ما آن را رد می کنه ولی اگه بخواهیم کاری بکنیم برای یک شخص و بدون پرسش از عقلمان باشد ان دوست داشتن است یعنی بیشتر از عقلمان از احساسمان تبعيت كنيم