شبهای کویرمیان شنهای روان ودرکوران بادهای شتک خورده وباپاههای لنگ خیال دنبال آرزوهای محال باخودبودن رامی گشتم وقطارکلمات درذهنم جاری بوداماریل های ناهمواردلواپسی مراازمسیرباران به سمت پرتگاه عشق درپهنه ی بیزاری رهاساخت ومن باشانهای مجروح ازدرد،دشت جنون راپیمودم ویکسره راه راگم کردم وبه لامحال ابدی پیوستم آری این یکی ازمسیرهای باتوبودن است.