بابایی دلم برای دیدنت خیلی تنگ شده
فردا جمعه است؟! بازم دلم هوای خاک رو کرده ، بازم دلم هوای مرده ها رو کرده ،چقدر دلتنگ دیدن روی ماهشم ،ولی حیف که نیستش که برم پیشش و سرم رو، رو زانوش بزارم تا خوابم ببره،ربروش بشینمو دردهامو بگم ،دلیل شادی هام رو بگم ،باهاش حرف بزنم؛؛ چند وقته که از پیشم رفته نمیدونم ،.
هر وقت که دلم براش تنگ میشه باید برم سر مزارش، به جای این که مثل قدیما
(وقتی دلم پر بود ومیرفتم کنارش ،من رو تو اغوش گرمش میگرفت و پناهم میداد و ارومم میکرد ،) حالا جای اون اغوش پر مهر باد سرده که من رو تو اغوش مگیره ،و به جای حرفهای قشنگ اون فقط سکوت سرد قبرستونه که جواب منه ؛.
بازم دلم هوای خاک رو کرده، بازم دلم هوای تو رو کرده چقدر دلم برای دیدنت تنگه
ولی ؛، بازم برای دیدنت باید به خاطره هام سر بزنم؟؟!! یا بازم رؤیا پردازی بکنم؟؟!!
من دیگه سنگ قبر رو نمیخوام دیگه این سکوت رو نمیخوام من تو رو میخوام بابایی
باور کن بابا بزرگ اگه پیشم نیای ،جواب سؤالهام رو ندی دیگه دو...... نه نه نه نه نه ببخشید دوست دارم ؛بیشتر میام تا بالاخره به خوابم بیای و تو رو ببینم ،.
من دیگه سنگ قبر رو نمیخوام دیگه سکوت رو نمیخوام من فقط تو رو میخوام
اخ بابا ی دو روز دیگه عیده و همه به دیدن بزرگتراشون میرن، همان طورکه ما هر عید میومدیم پیشت ؛؛ولی حالا من برای دیدنت باید به کجا بیام ؛ بازم سر دو رای موندم برای پیدا کردن راه چطوری میخوای کمکم کنی ؛.
بابایی امروز یا فردا برای دیدنت حتماً میام تا که عید رو بهت تبریک بگم ؛.
حتما میام حتی برای دیدن اون سنگ قبرسادتم که شده حتما میام
ببخشید دوستای گلم این اپم زیاد غمگین بود دست خودم نبود دلم واسه بابابزرگم زیاد تنگ شده

باسلام از اینکه به وبلاگ من سر زدید ممنونم، هر وقت که دلم می گیره مینویسم و اینجا میزارم ،برای همین بیشتر شون غمگینن