سوزنده ترين كلمات ذهنم را امشب ميخواهم برايت بسرايم

پوشورترين احساستم و عواطفم را ميخواهم به پاي توبريزم

اسمان مهتابي است دل من رويايي است چه ميداي كه قلب اشفته ام

كه روح ازرده ام با تو چه زيبا به ارامش ميرسد

ان هنگام احساس ميكنم يك ان متعلق به مني

خواهش ميكنم بيا و امشب را با من باش

اينجا وهمه جا لحظۀ در كنارم

لحظۀ روبه رويم چون اينه

زيرا برايم بزرگترين شگفتي هستي

وقتي كنام هستي موجودي عشقت مرا ديوانه ميكند

هر چه ميبينم و هر چه ميخواهم از ان يك لحظه ات

لحظۀ كهچشمهاي زيباي تو روي چهرهام مي خندد

و همه بوسه هاي ناب تو مرا قرباني خود خواهي هايت ميكند

من هر گز عشق را دك نكردهام

 ولي تو با ان نگاهت به باورم رساندي كه عشق يعني تپش قلب

تپشي عاشقانه ارزويي بي پايان

بيا امشب با من باش امشب بيشتر از هرشب