سرخاك مادرمن هيچ كسي گريه نكرد

بابا هم پيش مامانه با همون دستاي سردش

مادرم بايد بدونه دل من بهونه كرده نيستي تو،تو توي خونه من اين منو ديونه كرده

جاي تو ،شبا ميام واستون قصه ميخونم

ميدونم كه خواب خوابي، ولي باز پيشت ميمونم

چرا هر دو تايي رفتين من ميگم حتما يه خوابه

چرا من تنهاي تنهام ،يك سؤال بي جوابه

گلاي ياس تو باغچه،غروب ها بهونه ميگيرن

همشون يه عهدي بستن،سر خاك تو بميرن

قاب كس سردو خالي ، اخرين خنده مادر

گل سر يه يادگاري ولي باگلي پر پر

مادر منم ان ماهي افتاده بر خاك  تو را مانند اب دوست دارم