مرگ و زندگي در كنار هم

در گوشۀ ارام مينشينم و به اين منظره مي نگرم(مرگ و زندگي در كنار هم چگونه نشسته اند)
در ختان خشك بي جان چگونه در كنار گلهاي زيبا و زمين سبز زيبا زندگي ميكنند،وانها در كنار هم زندگي و مرگ را به نمايش در اورده اند ،.
باد از لابلاي شاخه هاي خشكيده،وبي جان درختان ميگذرد،وصداي باد چه وحشيانه، نا ارام ،خشن شده است در لابلاي اين شاخ برگ درختان (باد به گونه اي به اين درختان مي تازد كه انگار هيچ وقت زنده نبوده اند)!
و باز اين باد ،با گلهاي زيبا وزمين سبز چه هماهنگي ، وارامشي زيبايي به ارمغان اورده است.
چه صداي ارام، دل نواز، ودلنشيني ،را با خود همراه ميكنند ، واين گلهاي زيبا چگونه ارام و بي صدا خود را به دست باد سپرده اند ،و اهنگ زندگي را با او ميخوانند .
ودرختان همراه باد صداي مرگ را ميدهند . واينان در كنار هم سرود بودن ورفتن را ميخوانند ، يكي راز زندگي وديگري راز مرگ را، وهر كدام گوشه اي از زندگي را به نمايش در اورده اند.
هنگامي كه راه ميروم صداي شكستن شاخه درختان بلند ميشود ،و چه اندوهي دارند اين شلخه هاي درختان ،و چه نارامند .
اما گلهاي زيبا وسبز با ان كبوتران نغمه خوان چگونه با باد همراه شده اند و اهنگ ارامي را ميسرايند .
چه زيباست اين تعادل ميان مرگ زندگي
باسلام از اینکه به وبلاگ من سر زدید ممنونم، هر وقت که دلم می گیره مینویسم و اینجا میزارم ،برای همین بیشتر شون غمگینن