دلتنگی ها

باشیم تا زندگی از نو اغاز گردد

چشام رو میبندم تا کسی عشق داخلش رو نبیند، چشام رو دیگه به چشمات نمیدوزم ،تا نکنه به عشقی که هنوز بهت دارم پی ببری، چشمات هنوزم برام معنی زندگیه ،دیگه تو چشای تو ،دیگه منی وجود نداره؛ انگاری جای من رو تو چشای تو یکی دیگه گرفته؛ یا شایدم دیگه کسی وجود نداره!؟ و فقط خودتی! اره دیگه کسی وجود نداره فقط خودتی؛ دیگه نمیخوام به چشات خیره بشم و تا اسمون برم ،دیگه نمیخوام به چشات زول بزنم و بفهمم که جادو شدی و همه چیز رو از یاد بردی، و دیگه چیزی به خاطر نمیاری و دیگه از اون چشای شاد پر شور هیچ اثری نمونده دیگه تو چشات عشق به زندگی موج نمیزنه .... پس اون چشمها کجان ؟؟؟




+نوشته شده در ساعتتوسط رومینا | |